هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
36
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
ميگيرد آباديهاى اين دره را مشروب مىكند . تقريبا سه چهار ده در دره وجود دارد كه همه به برادران مير مراد على بنكار تعلق دارند ، هريك از ايشان در اينجا خانهاى دارد و در قسمتى از فصل تابستان به منظور تفريح و ورزش و ييلاق در آن بسر مىبرد . كوههاى شرقى اين دشت مرتفع و باشكوه ، و قلل اغلب آنها از برف پوشيده است . در اواخر راهپيمائى امروز قلهاى برفى به نظر آمد كه فاصله آن را در خط مستقيم و در جهت شمالى از كلات 75 ميل تخمين زديم . بنابراين وقتى در اولين رويت فاصله آن را با محل خويش 150 ميل تخمين زده بوديم ، محاسبه ما نسبتا مناسب و نزديك بيقين بود . هشتم فوريه - از سهراب تا ردنجو به طول 26 ميل از روى دشت سهراب طى طريق كرديم و پس از آنكه سه ميل از اين دشت گذشتيم در بين راه به يك سرايه يا قهوهخانه بنام سورمهزينگ ، يا ( سنگ سرمه ) رسيديم . در حوالى سرايه معدن سنگ سرمه وجود دارد و مقدارى از آن را نيز استخراج مىكنند و اصولا نام قهوهخانه نامبرده از نام معدن سرمه كوههاى مجاور ان گرفته شده است . سرايه در واقع كاروانسرا و يا توقفگاه شتران باردارى است كه از راههاى اطراف به آنجا مىآيند و از آب بسيار صاف محل استفاده مىكنند . ده ردنجو مشتمل بر معدودى كلبه مفلوك است كه آب آشاميدنى مردم فقط از چاه تامين مىگردد ، آب آن نه خوب است و نه فراوان . سرزمين مجاور ان عريان و ويران ، و بايد بگويم چيزى ندارد جز آنكه اولين و تنها استراحتگاه بين كلات و سهراب است . مردمى كه در اينجا زندگى ميكنند فقط مصرفكننده غلات و مواد غذائى هستند كه از فاصله چند ميلى و از نواحى نسبتا آباد نزديك خود بدست مىآورند بنابراين مانعى ندارد كه به جهت اهميت مواصلاتى چنين محل به صورت توفقگاه و منزلگاه بوجود آيد و سپس به صورت دهى كوچك توسعه يابد . نام ردنجو خود داستانى دارد كه مورد قبول عامه مردم مىباشد . داستان چنين است كه در يك شب فوق العاده سرد زمستان دو تاجر در اينجا بهم رسيدند . شتر يكى روناس